سلام.امروز داشتم تونت چرخی میزدم که به یه شعر جالب برخوردم.
گفتم واسه شما بذارم.چهارپاره ی قشنگیه!
مخاطب از نفس افتاد وآیه ایی رم کرد
وسوره شرمرا ازسرخداکم کرد
سماورطغیان بود و قوری از تردید
کمی گذشت که دنیا بهانه ایی دم کرد
******************
خدا گرسنه شد و اتفاق می افتاد
نگاه کرد فرشته منو را،باسالاد
هنوز مزه ی شیطان زیردندانش
سفارش سرمن وسرشما را داد
*******************
وبعدهم همه ی خاک ودود را عق زد
نتیجه ی هوس بی حدود را عق زد
دوباره محکمه بود وصدا که می فرمود
بگیر ازجلویم بی وجود را عق زد
********************
کسی نبود که از درد ما سرش می شد
کمی هم از زدو بند خدا سرش می شد
زبان حادثه بندوگمان نمیشدکرد
که راوی از علل ماجرا سرش می شد
********************
مسیر قصه به جایی که سجده بازی شد
ومو به موی دروغی که صحنه سازی شد
خدانگفت به شیطان چه وعده داد اما
که آدم از برکات عشق راضی شد
********************
تلاوت هیجان سکس بود حوا
دچار مصلحت سیمپلکس بود حوا
توهم لب ممنوعه پرت اشان کرد و
دچار خاصیتی از اکس بود حوا
********************
شروع فتنه زنی از بکارت افتادو
درامتداد غریزه به وسعت افتادو
حدود چندصدو که چند میلیاردو…
خدای منقرضی به فراست افتادو
*********************
شماره داده به آدم دوصفر نه صد و درد
خدای مبتکری که به رویمان تف کرد
همیشه پشت هم اشغال میزند این خط
تمام شنبه دوشنبه، تمام زوج وفرد…
*********************
شعار شد وخودش را سر زبان انداخت
شعور بندگی اش را به این وآن انداخت
خدا خدای زرنگ وهمیشه حرافی ست
که باز با n اومین شیوه دستمان انداخت!